قيم در زمان حيات محجور مال غير منقول وي را به فروش رسانده است و دادستان پس از فوت محجور و
بهرغم اﻃلاع از فوت محجور ،معامله را تأييد كرده است؛ در حال حاضر يكي از ورثه محجور دعواي بطلان
معامله را مطرح كرده و مدعي است دادستان پس از فوت محجور ،سمتي براي تنفيذ معامله نداشته است و پس
از فوت محجور حق رد يا تنفيذ به ورثه ميرسد؛ وي با رد معامله ،صدور حكم بر بطلان آن را درخواست كرده
است.
در خصوص فرض پيشگفته ،خواهشمند است به پرسشهاي زير پاسخ دهيد:
-1وضعيت حقوقي معامله چگونه است؟
-2آيا تأييد دادستان پس ا ز فوت محجور صحيح است و يا آنكه تنفيذ معامله به ورثه مي رسد و با رد معامله
توسط يكي از آنها ،معامله نسبت به سهم وي باﻃل است؟
نظریه مشورتی شماره ۷/۱۴۰۴/۵۲۷ مورخ ۱۴۰۴/۱۲/۰۶
مرجع: اداره کل حقوقی قوه قضاییه ـ دكتر محمدعلي شاه حيدري پور
استعلام
پاسخ
نخست .هر چند وفق ماده 1235قانون مدني ،نمايندگي قانوني موليعليه در كليه امور مربوط به اموال و حقوق
مالي او بر عهده قيم است؛ ا ما اقدامات قيم منوط به رعايت غبطه محجور و نيز الزامات قانوني؛ از جمله مندرج
در مواد 1241 ،1240و 1242قانون مدني و ماده 83قانون امور حسبي مصوب 1319است.
دوم .با توجه به اﻃلاق ماده 83قانون امور حسبي مصوب 1319و همچنين ماده 1241قانون مدني ،فروش
اموال غير منقول محجور توسط قيم مستلزم رعايت غبطه محجور و تصويب دادستان است؛ بنابراين چنانچه
معامله بدون اجازه مدعيالعموم انجام پذيرفته باشد ،چنين معاملهاي نافذ نيست و در صورت رد آن توسط
دادستان ،معامله باﻃل است؛ اين اختيار دادستان در اجازه يا رد معامله اﻃلاق دارد و به فرض حيات محجور
مقيد نشده است.
سوم .با توجه به مراتب پيشگفته ،در فرض سؤال كه دادستان پس از فوت محجور معامله قبلي قيم نسبت به
مال غير منقول محجور را اجازه داده است ،از آنجا كه اين امر با لحاظ مصلحت محجور در زمان انعقاد معامله
صورت گرفته است و نظر به اينكه حق قانوني براي اجازه يا رد معامله براي دادستان پيشبيني شده است و
محجور به سبب حجر حقي در اين خصوص نداشته است ،دعواي بعدي ورثه به خواسته بطلان معامله و به ادعاي
حق آنان در اجازه يا رد معامله در ماهيت قضيه مسموع نيست و نميتوان از ملاك ماده 253قانون مدني در
اين خصوص استفاده كرد.
دكتر محمدعلي شاه حيدري پور
اداره کل حقوقی قوه قضاییه