در بسياري از پروندهها مهريه محكومعليه كارمند بوده و داراي حقوق و مستمري ماهانه است و محكومان به نيز
سكه طلا ميباشد آيا در اين موارد دادگاه رسيدگي كننده به دعواي مجاز است كه به جاي تعيين اقساط حسكه
در مواعد چند ماه )مثلاً در ١٥ماهه يك قطعه سكه ،مقرر نمايد كه يك چهارم يا يك سوم حقوق محكوم عليه
در قبال دين )سكه( توقيف شود و درگر قسط سكه تعيين نشود؟ با اين توضيح كه مثلاً مقرر شود يك چهارم
حقوق كسر شود و اين يك چهارم در هر ماه معادل كسري از ارزش يك قطعي سكه معادل سازي شود .نتيجه
اين سوال از اين جهت مهم است كه در حال حاضر محكوم عليهم مهريه ،با كمترين نوسان در قيمت سكه مبادرت
به تقديم دادخواست مي نمايند و اگر راهكار پيشنهادي اجرا شود عملا از ورود پروندههاي تعديل اقساط مهريه
جلوگيري ميشود كه به شدت در كاهش ورودي مؤثر است.
اگر زوج به پرداخت مهريه در حق زوجه محكوم شده باشد و اين مهريه تقسيط شده اباشد و متعاقباً يا همزمان
به پرداخت نحله در حق زوجه نيز محكوم شده باشد و سپس زوج مبادرت به طرح دادخواست اعسار از نحله
نمايد آيا دادگاه مجاز است كه در قبال ديوني غير از مهريه كه تقسيط شده مبادرت به صدور قرار عدم استماع
نمايد يا خير؟ اساساً راهكار و تكليف دادگاه در اين موارد چيست؟
نظریه مشورتی شماره ۷/۱۴۰۴/۷۱۰ مورخ ۱۴۰۵/۰۳/۲۴
مرجع: اداره کل حقوقی قوه قضاییه ـ دكتر محمدعلي شاه حيدري پور
استعلام
پاسخ
-٣اولاً ،در فرض سؤال كه محكومبه ،تحويل تعدادي مسكوكات طلا است ،در صورت تقديم دادخواست اعسار،
تقسيط محكومبه به صورت معادل ريالي سكه امكانپذير نيست؛ زيرا محكومبه )عين سكهها( قابل تقسيط خواهد
بود؛ وفق ماده ٤٦قانون اجراي احكام مدني مصوب ١٣٥٦در مرحله اجرا و در فرض تلف عين يا عدم دسترسي
به آن ،معادل ارزش ريالي آن از اموال محكومعليه قابل توقيف و استيفا است.
ثانياً ،اعمال ماده ٩٦قانون اجراي احكام مدني مصوب ١٣٥٦به منظور استيفاي تدريجي محكوم به )مهريه زوجه(
و كسر حقوق و مزاياي محكوم عليه به معناي تقسيط محكومبه نيست و بر خلاف فرض سؤال ،دادگاه نميتواند
در رأي اعسار مقرر نمايد يك چهارم و يا يك سوم حقوق و مزاياي محكومعليه در قبال محكومبه توقيف شود.
فرض قانونگذار بر ملائت محكومعليه تا ميزان يك چهارم و يا يك سوم حقوق و مزاياي وي است.
-٤اولاً ،با توجه به حكم مقرر در ماده ١٨آييننامه اجرايي نحوه اجراي محكوميتهاي مالي مصوب
،١٣٩٩/٦/١٨چنانچه محكومعليه داراي محكوميتهاي متعدد به نفع محكومله واحد باشد ،هر چند عنوان
محكومبه متفاوت باشد؛ با اثبات اعسار وي در خصوص يكي از محكوميتها ،چنين شخصي به طريق اولي
نسبت به ديگر محكوميتها نيز معسر است؛ زيرا هرگاه قادر به پرداخت دين )محكومبه( موضوع حكم اعسار
نباشد ،قادر به پرداخت ديون ديگر كه مازاد بر آن است ،نيز نميباشد و از آنجا كه محكومله واحد است ،طرح
دعواي ديگر اعسار به دليل استماع دفاعيات وي )محكومله( در دعواي اعسار اول ،امري عبث است؛ مگر آنكه
محكوم عليه مدعي حدوث وضعيت جديد مالي براي خود باشد و به عبارت ديگر ،تعديل در حكم تقسيط قبلي
را خواستار شود.
ثانياً ،همانگونه كه آورده شد ،در فرض سؤال كه محكومله و محكومعليه واحدند ،چنانچه مقصود از طرح دعواي
اعسار ،تعديل حكم اعسار نباشد ،طرح مجدد دعواي يادشده امري عبث بوده و وفق بند ٧ماده ٨٤ناظر بر ماده
٨٩قانون آيين دادرسي دادگاههاي عمومي و انقلاب در امور مدني مصوب ،١٣٧٩قرار رد دعوا صادر خواهد
شد.
دكتر محمدعلي شاه حيدري پور
اداره کل حقوقی قوه قضاییه